فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

116

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

پيكان‌وار درو پى ميزد جانرا هدف خدنگ ممات ميساخت . در دامن نيهاى آن بيشه آب روان چنان يخ بسته كه گويى سهام نى است كه در پيكان نشسته يا آنكه يخ را از كثرت توقف در آن مغاكها ، نى در پاى شكسته بود . ابيات بحر سيحون نگر بقدرت حى * گشته محفوف بيشها از نى باد در وى دهد صداى نفير * نى او را بود نواى نفير نى آن بيشه چون نوا سازد * كس نماند كه او نيندازد هر رونده ازو شكايت كرد * بشنو از نى چو اين حكايت كرد چون بحر سيحون در التفاف اشجار نيستان ، مشاهد گشت ، دريايى نمود همچو معدن سيم روان ، يا بحر سيمابى از تراكم ايستاده نه لرزان ، گويى فلكيست تمامى اجزاى او انجم سيم گون ، يا مجرّه‌ايست سحابيات او يك طبق مملوّ از كواكب گردون ، در وسط درياى اخضر اشجار قنطرهء جرار از سيم كشيده ، يا امتداد خيط ابيض صبح است بر كنارهء افق نيلگون دميده . ابيات بحر سيحون بوقت يخ بندان * نيمهء آب و نيمهء سندان تو مگر يخ گرفته است بر آب * منبع سيم و معدن سيماب چون مجرّه نموده بر گردون * كه بود از ستاره ابيض گون مىنمايد سفيد از هر حا * خيط صبحى دميده از دريا وصف بحر سيحون در تحت يخ در وسط آن بحر ابيض فام خط سوادى [ 50 ر ] از سياهى لشكر گردون فر نمود كه از معبر عبور مىنمودند و بسواد مداد امداد اجناد بياض آن صفحهء سيم فام را مىفرسودند . جنود عساكر و وفود خيل گردون مآثر سطح آن بياض را در تحت